داستان جوان تازه استخدام شده و واکنش سریع

[unable to retrieve full-text content]

جوانی که بتازگی به سمت معاونت روابط عمومی یک اداره مهم استخدام شده بود، در اولین روز کاری اش پس از بدرقه شدن توسط ابوین، رأس ساعت ۹ به اداره رفت تا کار خود را آغاز کند. وقتی میزش را تحویل گرفت و پشت آن نشست و کفشش را درآورد و دمپایی راحتی اش را پوشید و ماگش را روی میز گذاشت، شماره آبدارخانه را گرفت و گفت: زود، تند، سریع یه چایی با ساقه طلایی کرمدار برای من بیار.