میلیاردی خرج می کنم بوی قلیان آن سالها توی خانه بپیچد

دریافت خبر : سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۷

مجله مهر :  «نی انبان» خاصیتی دارد. توی عروسی می زنند. توی عزا می زنند. توی عروسی می رقصندش. توی عزا گریه اش می کنند. یک شوری خوابیده پشت عزایش. یک غمی خوابیده پشت شادی اش. یک جوری که آدم می ماند که در سینه مرد جنوبی  دقیق لابه لای نفس هایش این غم و شادی توامان چطور کنار هم نشسته که وقتی می ریزدشان توی مشک نی انبان می رقصاند و می سوزاند. جنوبی ساز می زند همین است. قصه می نویسد همین است. فیلم می سازد همین است. جنوبی شبیه نی انبان است. خنده و گریه اش باهم است. قاتی هم است. مثل لهجه اش شور دارد. سوز دارد. باهم. کنار هم. احسان عبدی پور جنوبی ست. مثل نی انبان. دست نخورده. آب و هوای تهران نه قلیان سنتی اش را گرفته نه خرمای روی میزش را. نه لهجه اش را نه تخت سنتی خانه اش را. از خانه اش بوی جنوب می آید. از صفحه اینستاگرامش. شاید از همین روایت.
این متن یک روایت است. روایت یک جنوبی که داستان نویس شد. فیلمساز شد. و حالا صد حیف که تو متن لهجه اش نیست! حیف…!
این نامه را کسی بخواند که این خصوصیات را داشته باشد
سال ۵۹ به دنیا آمدم. دقیق ترش می شود ۱۸ آبان ۱۳۵۹. خانه پدربزرگم بودیم؛ یک خانه خیلی بزرگ که همه عموهایم هم آن جا با ما زندگی می کردند. پدرم دانشجو بود چند وقتی را هم در شیراز گذراندیم. اما من بیشتر محله مادری ام بزرگ شدم. همین محله شِکری که اسمش را زیاد می آورم و درباره اش می نویسم. کودکی های ما پر ماجرا بود. ما دیم رشد کردیم. صبح ها زودی از خانه بیرون می زدیم و تا غروب که برگردیم، درگیر حادثه بودیم. پدر و مادرها هم کاری به ما نداشتند. فقط نگران بودند که جایی از تو زخمی و خونی شکسته نباشد. دیگر کاری نداشتند. دستشان به ما …

اخبار پیشنهادی:

Let’s block ads! (Why?)